the END.
امروز کاری کردم که (به خودم افتخار می کنم/ احساس پوچی می کنم/ پشیمونم)
کاری بود که باید انجام می شد. ولی احساس گهی دارم. درونم راکده. غم سنگینی که مونده و انگار حالا حالاها قرار نیست بره.
حس این که اون عین خیالش نیست. یه روز معمولی و بی حادثه براش بوده. من اما از صبح همش حس می کنم یه نفر دستاشو گذاشته دور گلومو داره فشار می ده.
باید خودمو جم و جور کنم.
+ نوشته شده در دوشنبه سی ام مهر ۱۳۹۷ ساعت 0:29 توسط نویسنده
|